باکوره

باکوره

باکوره، همان نوبرانۀ میوه‌هاست!
می‎خواهم نویسندگی را نوبر کنم ...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام علی» ثبت شده است

این مطلب در تاریخ 22 آذر 1394 در سایت تبیان منتشر شد. (+)


مبارک باد بر تو ای پسر ابی‌طالب که خداوند در برابر فرشتگانش به تو مباهات می‌کند و می‌بالد.( تفسیر ثعلبى؛ ج‏2؛ ص 126)

این کلماتی است که جبرئیل به علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام می‌گفت؛ زمانی که به همراه میکائیل به فرمان خدا مأمور محافظت از علی علیه‌السلام شده بود؛ جبرئیل در کنار سرِ علی بود و میکائیل در پایین پایش؛ در لیلة المبیت.

در آن شب بود که خداوند به جبرئیل و میکائیل گفت: من بین شما برادرى و اخوت ایجاد کردم و عمر یکى از شما را طولانى‏تر از دیگری قرار دادم. کدام‌یک از شما حاضر است از خودش بگذرد و زندگى دیگرى را بر خود مقدم کند؟ هیچ‌کدام حاضر نشدند تا فدای دیگری شوند. به آن‌ها وحى شد که چرا مثل علی نیستید؟ میان او و محمد صلی‌الله علیه واله نیز برادری و اخوت برقرار کردم و اکنون على در بستر پیغمبر خوابیده و آماده شده تا جان خویش را فداى او سازد. به زمین بروید و حافظ او در برابر دشمنان باشید. (تفسیر ثعلبى؛ ج‏2؛ ص 126)

شب سرنوشت‌ساز

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِ‌ی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْ‌ضَاتِ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ رَ‌ءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛

  • ۰ نظر
  • ۲۲ آذر ۹۴ ، ۰۸:۰۶
  • ۲۳۰ نمایش
  • محمد دهقانی زاده

این مطلب در تاریخ 8 مهر 1394 در سایت تبیان منتشر شده است. (+)


پذیرفتن اینکه مسیر کربلا و عاشورا از غدیر بگذرد سخت است اما حقیقت دارد. غدیر، نقطه آغازی شد که جریان اسلام را به عاشورا رساند.

پرده آخر

کاروان اسرا به شام رسید. شاید کسی گمان نمی‌کرد که در شام این‌چنین از اسرا استقبال شود. با این حال کسی که معاویه را به درستی می‌شناخت، چنین اشتباهی مرتکب نمی‌شد و این استقبال را برای اسرا پیش‌بینی می‌کرد. شامیان اسیران جنگ کربلا را درست نمی‌شناختند. آن‌ها مدت‌ها بود که اسلام را از زبان معاویه و خاندان او چشیده بودند. آن‌ها با تفسیر معاویه خو گرفته بودند و فرزندش یزید را خلیفه می‌دانستند.

تنها سخنان زینبی بود که می‌توانست به آن دل‌های سخت و خفته تلنگری بزند که شاید چیزی که می‌دانند نادانی باشد. هر چه باشد آن‌ها بیشتر از کوفیان خاندان رسالت را ندیده بودند. وقتی قدرشناسی کوفیان در کربلا را شنیدند استقبال این‌چنینی رقم زدند.

پرده دوم

جنگ، جنگ عجیبی بود.

  • ۰ نظر
  • ۰۹ مهر ۹۴ ، ۱۰:۰۹
  • ۲۲۶ نمایش
  • محمد دهقانی زاده

این مطلب در تاریخ 3 دی 1393 در سایت تبیان با همین عنوان منتشر شد. (+)


چقدر نزد من خوشایند و دوست‌داشتنی هستی. اگر مردمانت مرا اخراج نمی‌کردند، غیر تو را برای سکونت بر‌نمی‌گزیدم.[1]

این سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه واله خطاب به شهر مکه است که ابن عباس آن‌ها را نقل می‌کند. این نهایت علاقه پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به سرزمین مقدس مکه است. پیامبر، سرزمین جدش ابراهیم و سرزمین وحی را دوست داشت و حاضر نبود به راحتی از آن جدا شود. از همین رو بود که 13 سال سختی‌ها را به جان خرید و با وجود مهاجرت مسلمین به حبشه و مدینه، خود از آن سرزمین فاصله نگرفته بود. عبدالله بن عدی می‌گوید که پیامبر را سوار بر ناقه‌اش در کنار صفا و مروه دیدم. حضرت خطاب به مکه می‌فرمود:

تو بهترین زمین خدایی. تو دوست‌داشتنی‌ترین قطعه زمین برای خدایی. اگر مرا از اینجا اخراج نمی‌کردند، هرگز اینجا را ترک نمی‌کردم.[2]

اما اقدامات مشرکین سرنوشت دیگری را برای پیامبر می‌طلبید؛ هنگامی که وعده‌ها و وعیدهای آنان در پیامبر کارساز نشد و جای بزرگترین حامیان پیامبر، عبدالمطلب و أبوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیهم را خالی دیدند  تصمیم بر اجرای نقشه شومی گرفتند؛ قتل پیامبر، آن هم به گونه‌ای که خاندان ایشان توانایی خونخواهی حضرت را نیز نداشته باشند.

  • ۰ نظر
  • ۰۵ دی ۹۳ ، ۱۶:۳۶
  • ۴۵۱ نمایش
  • محمد دهقانی زاده