باکوره

باکوره

باکوره، همان نوبرانۀ میوه‌هاست!
می‎خواهم نویسندگی را نوبر کنم ...

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دین» ثبت شده است

امام حسین

ـ السلام علیک یا أباعبدالله

ـ امربه‌معروف و نهی از منکری که بر هر فرد از افراد جامعه واجب است از مرحله زبانی فراتر نمی‌رود. چنین نیست که هر فردی حق داشته باشد از باب امربه‌معروف و نهی از منکر، به کسی خسارتی وارد نماید. آنچه بر همه واجب است، بی‌تفاوت نبودن است نسبت به منکری که اتفاق می‌افتد. برخورد فیزیکی از اختیارات حکومت است نه اشخاص.

ـ دین‌داری در همه زمان‌ها سخت بوده است. دین‌داری همیشه تمسخر گروه‌های مقابل و مخالفت‌ها و واکنش‌های منفی آن‌ها را به دنبال داشته است. البته هر که در این بزم مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند. در این روزگار نیز دین‌داری دشواری افزون‌تری یافته. احکام دین یک‌به‌یک نقد می‌شوند و تاریخ مصرفشان منقضی اعلام می‌شود. هرچند تندروی‌ها و کج‌سلیقگی‌هایی وجود دارد، اما اصل دین را نباید به‌پای خطای دین‌داران کوبید. کار به‌جایی رسیده که قتل، زشتی‌اش را از دست داده و قصاص مورد نکوهش قرار گرفته است. قتل برای حفظ عفت پسندیده است، اما اجرای حدّ برای بی‌عفتی علنی شده خلاف حقوق انسان است!

اما نور الاهی خاموش نشدنی است.

ـ حنظله برای ورود به میدان نبرد از امام اجازه گرفت و چنین وداع کرد:

السلام علیک یا أباعبدالله، صلّی الله علیک وعلی أهل بیتک، وَعَرَّفَ بیننا وبینک فی جنَّتِه.

امام آمین گفت. بعد از آن حنظلة بن اسعد به میدان رفت و کشته شد. او خود را سپر تیرها و نیزه‌ها و شمشیرهایی کرد که به سمت امام علیه‌السلام نشانه رفته بود.

در این دوره‌ی... که به اندک دین‌داری به انگ‌های گوناگون متهم می‌شویم، در دین‌داری سستی نورزیم تا روزمرگی ما را باخود نبرد.

  • ۰ نظر
  • ۰۶ آبان ۹۳ ، ۲۳:۱۶
  • ۲۱۶ نمایش
  • محمد دهقانی زاده

ما خیلی امور را می‌دانیم. دانسته‌هایمان چندان کم نیست. می‌دانیم که دروغ بد است، غیبت بد است، بی احترامی بد است، قضاوت عجولانه بد است. آگاهیم به این که صداقت خوب است، پاکی خوب است، حفظ حرمت دیگران خوب است، مشورت خوب است. اما گیر کار ما در عمل نکردن است. حتی این را هم می‌دانیم!

اگر دانستیم که اخلاقمان در برخورد با دوستمان تند بوده و می‌دانیم که راه جبران آن چیست و می‌دانیم برای پیشگیری از آن در موارد دیگر چه باید بکنیم، به همین دانسته مان عمل کنیم؛ دیگر بهانه نیاوریم که کنترل از دستم خارج شد یا تقصیر خودش بود و ...

اگر دانستیم که از علل پیشرفت جوامع غربی در برخی عرصه های زندگی، رعایت نظم و پاکیزگی و اهمیت به محیط پیرامونشان است، ما نیز روش نیکوی آنها در این امور را به کار گیریم؛ به اندازه انداختن کاغذ کوچک شکلات روی زمین هم حساس باشیم. به پارک صحیح خودرو در پارکینگ هم. به دخالت نکردن در حیطه خارج از تخصصمان هم.

و اگر دانستیم که دینداری، حال و عاقبت خوبی دارد دیگر شک نکنیم. دیگر دین را با چوب بدرفتاری برخی دینداران نکوبیم. دیگر آخرت خودمان را برای دنیای دیگران خراب نکنیم.

خسران بشر از ندانستن نیست. چرا که از قلم از جاهلان برداشته شده است. خسران بشر از عمل نکردن است.[1]



[1] این مطلب، برگرفته از افکار یومیه‌ام بود. اگر سر و تهی نداشت یا کمی بیش از حد کلی گویی و درشت گویی بود، پوزش می‌طلبم. هدف نخشکیدن قلم بود، ولو به نگارش چنین افکاری.

  • ۵ نظر
  • ۲۶ دی ۹۲ ، ۲۳:۱۳
  • ۲۳۷ نمایش
  • محمد دهقانی زاده

God


در مقامى که کنى قصد گناه
گر کند کودکى از دور نگاه

شرم دارى، زگنه، در گذرى
پرده عصمت خود را ندرى

شرم بادت ز خداوند جهان
که بود خالق اسرار نهان

بر تو باشد نظرش بى گه و گاه
تو کنى در نظرش قصد گناه

  • ۲ نظر
  • ۳۰ آبان ۹۲ ، ۱۹:۱۱
  • ۷۷۳ نمایش
  • محمد دهقانی زاده

- استاد می‌فرمود که در جریان عمل جراحی اعصاب دستش، پزشک معالج توضیح می‌داد که در صورت خطا در پیوند رشته‌های باریک اعصاب، عملکرد اعضای بدن مختل می‌شود؛ مثلا با اراده حرکت انگشت کوچک، انگشت دیگری حرکت می‌کند. در کار پزشکان بیهوشی این مرز واضحتر است؛ مرز بین به هوش آمدن بیمار یا بازنگشتنش، کوچکترین حواسپرتی پزشک است و ...

- مهندس، به زبان برنامه نویسی سی شارپ (#C) علاقه زیادی داشت، VB هم می‌دانست، اما همتش بر روی سی شارپ بود. کد مفصلی نوشته بود. قصد داشت تا اجرای برنامه را برای کارآموزان به صورت عملی نشان دهد. اما برنامه لج کرده بود! و اجرا نمی‌شد. بعد از معطلی بسیار، خطا را یافت. اشکال تنها در نبود یک سیمیکالن (;) در انتهای خط برنامه بود.

- همه مسافران خوابیده بودند. راننده هم از فرصت استفاده کرده بود و نوار ترانه‌ای روشن کرده بود تا خوابش نبرد! بلند شدم و کنار راننده، روی صندلی شاگردش نشستم تا با او گپی بزنم و از آن موسیقی کذایی خلاص شوم. راننده هم گرم گرفت و بحث را به امور فنی کشاند. می‌گفت: سیم ترمز اتوبوسی به این بزرگی، به باریکی انگشت کوچک من هم نیست. مرگ و زندگی همه مسافران و سرنشینان خودروهایی که از کنار این اتوبوس می‌گذرند، به دوام این سیم باریک بسته است.

***

مرزها باریک اند، باریک تر از مو. مرز بین دین و غیر دین، حلال و حرام، بهشت و دوزخ، و مسلمان و مسلمان نما هم به همین باریکی است. باید مواظب بود تا این مرز باریکتر از مو، محو نشود. خون امام حسین ع، برای پررنگ شدن این مرز به زمین ریخت.

مراقبت کنیم و خون امام را حرمت نهیم.

  • ۲ نظر
  • ۲۱ آبان ۹۲ ، ۲۱:۴۰
  • ۲۹۸ نمایش
  • محمد دهقانی زاده